الهم عجل لولیک الفرج

مذهبی سرگرمی آموزشی

الهم عجل لولیک الفرج

مذهبی سرگرمی آموزشی

خطبه حضرت ابالفضل در شهر مکّه در سال60 هجری (پیش از هجرت کاروان اباعدالله از مکّه به کربلا)


خطبه حضرت ابالفضل در شهر مکّه  در سال60 هجری

(پیش از هجرت کاروان اباعدالله از مکّه به کربلا)


 

حضرت ابو الفضل‌ العباس‌(ع)
او اولین‌ فرزند علی‌(ع) از ام‌ البنین‌ است‌، علی‌(ع) در مورد علت‌ ازدواج‌ خود با مادر ابوالفضل‌(ع) می‌فرماید: «فتلد لی‌ غلاماً فارساً یکون‌ عوناً لولدی‌ الحسین‌ فی‌ کربلا به‌ خاطراین‌ که‌ برایم‌ پسر شجاعی‌ به‌ دنیا ا´ورد تا در کربلا یاور فرزندم‌ حسین‌ باشد».

و صاحب‌ «تنقیح‌ المقال‌» در مورد ا´ن‌ حضرت‌ می‌گوید: «وکان‌ شجاعاً فارساً وسیماًجسیماً یرکب‌ الفرس‌ المطهّم‌ ورجلاه‌ تخطان‌ الارض‌؛ آن‌ حضرت‌، شجاع‌، اسب‌ سوار،خوش‌ سیما، تنومند بود، درحالی‌ که‌ براسب‌ سوار می‌شد پاهایش‌ برزمین‌ کشیده‌می‌شد..»

متاسفانه‌ سخنان‌ این‌ راد مرد بزرگ‌ تاریخ‌ در حق‌ مولا و مقتدا و برادرش‌ حسین‌ به‌طور کامل‌ به‌ ثبت‌ نرسیده‌ است‌ مگر سخنانی‌ که‌ در لحظات‌ حساس‌ و سرنوشت‌ساز از آن‌حضرت‌ نقل‌ شده‌ است‌



حضرت عباس ع این خطبه را در شرایطی که یزید (لعنت الله علیه) عده ای را جهت ترور اباعبدالله به مکه فرستاده بود و آنان خود را در بین حجاج بیت الله الحرام مخفی کرده بودند تا در فرصت مناسب امام حسین (ع) را ترور کنند حضرت عباس(ع) از خانه خدا بالا رفت و در پشت بام کعبه رو به همه حجاج این خطابه را ایراد فرمودند و حتی علت حج ناتمام امام حسین(ع) وهجرتشان از مکه همین بود که نمی خواستند در کعبه به شهادت برسند تا حرمت خانه خدا حفظ شوند

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

«اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی شَرَّفَ هذا (اشاره به بیت الله‌الحَرام) بِقُدُومِ اَبیهِ، مَن کانَ بِالاَمسِ بیتاً اَصبَح قِبلَةً. أَیُّهَا الکَفَرةُ الفَجَرة اَتَصُدُّونَ طَریقَ البَیتِ لِاِمامِ البَرَرَة؟ مَن هُوَ اَحَقُّ بِه مِن سائِرِ البَریَّه؟ وَ مَن هُوَ اَدنی بِه؟ وَ لَولا حِکمَ اللهِ الجَلیَّه وَ اَسرارُهُ العِلّیَّه وَاختِبارُهُ البَریَّه لِطارِ البَیتِ اِلیه قَبلَ اَن یَمشیَ لَدَیه قَدِ استَلَمَ النّاسُ الحَجَر وَ الحَجَرُ یَستَلِمُ یَدَیه وَ لَو لَم تَکُن مَشیَّةُ مَولایَ مَجبُولَةً مِن مَشیَّهِ الرَّحمن، لَوَقَعتُ عَلَیکُم کَالسَّقرِ الغَضبانِ عَلی عَصافِیرِ الطَّیَران.

اَتُخَوِِّنَ قَوماً یَلعَبُ بِالمَوتِ فِی الطُّفُولیَّة فَکَیفَ کانَ فِی الرُّجُولیَّهِ؟ وَلَفَدَیتُ بِالحامّاتِ لِسَیِّد البَریّاتِ دونَ الحَیَوانات.

هَیهات فَانظُرُوا ثُمَّ انظُرُوا مِمَّن شارِبُ الخَمر وَ مِمَّن صاحِبُ الحَوضِ وَ الکَوثَر وَ مِمَّن فی بَیتِهِ الوَحیُ وَ القُرآن وَ مِمَّن فی بَیتِه اللَّهَواتِ وَالدَّنَساتُ وَ مِمَّن فی بَیتِهِ التَّطهیرُ وَ الآیات. 
ادامه مطلب ...

وقایع روز سوم محرم


وقایع روز سوم محرم


 

عمر بن سعد یک روز بعد از ورود امام به کربلا یعنی روز سوم محرم با ‏چهار هزار سپاه از اهالی کوفه وارد کربلا شد.‏ برخی نوشته‌اند که قوم بنوزهره نزد عمر بن سعد آمده و گفتند: تو را به ‏خدا سوگند می‌دهیم که از این کار (مقابله با امام حسین (ع)) درگذر و تو داوطلب جنگ ‏با حسین مشو، زیرا این باعث دشمنی میان ما و بنی‌هاشم می‌شود. عمر بن سعد نزد ‏عبیدالله رفت و استعفا کرد ولی عبیدالله استعفای او را نپذیرفت و او تسلیم شد.

برخی از ‏تاریخ نویسان نوشته‌اند عمر بن سعد دو پسر داشت یکی به نام حفص که پدر را تشویق و ‏ترغیب به رفتن می‌کرد تا با امام (ع) مقاتله کند ولی فرزند دیگرش او را به‌شدت از اقدام ‏به چنین کاری بر حذر می‌داشت و سرانجام حفص نیز با پدرش راهی کربلا شد.‏

از وقایعی که در روز سوم محرم‌الحرام ذکرشده این است که امام (ع) قسمتی از زمین ‏کربلا را که قبرش در آن واقع است از اهل نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری ‏کرد و با آن‌ها شرط کرد که مردم را برای زیارت قبرش راهنمایی نموده و زوار او را تا سه روز ‏میهمانی کنند.‏
 
ادامه مطلب ...

ادب محبّ در محرم


ادب محبّ در محرم 


 

آنچه در دستگاه آقا سیدالشهداء مهم است رعایت کردن آدابی می باشد که باعث عنایت عجیب امام حسین(علیه ‏السلام) به محبیین می شود در این پست هدف خلاصه نویسی می باشد تا فهرست وار با این آداب آشنا بشویم.                                    

1- حالت حزن و محزون بودن برای عزای آنحضرت، که دو حالت دارد

الف- در ده روز اول ماه محرم ؛ امام رضا (علیه‏ السلام) فرمودند:ماه محرم که فرا می‏ رسید کسی پدرم را خندان نمی‏دید. (امالی صدوق مجلس 27)

ب- محزون بودن در روز عاشورا ؛ امام رضا (علیه‏ السلام) فرمودند:روز دهم که فرا می‏ رسید روز مصیبت و حزن و اندوه و گریه پدرم بود.(امالی صدوق مجلس 27)

2- یاد آنحضرت هنگام نوشیدن آب ، آقا سیدالشهداء (علیه‏ السلام) فرمودند:ای شیعیان هر وقت آب خوشگوار بنوشید مرا یاد نمائید.(مصباح کفعمی ص 741)

3- احترام به عزاداران امام حسین (بحارالانوار ج 45، ص 188)

4- پوشیدن لباس های سیاه و پاک، ولی در روز عاشورا بخصوص وارد شده آستین لباس را بالا و دکمه‏ ها را باز کردن بطوری که به شکل مصیبت ‏زدگان باشند. (بحارالانوار ج 45، ص 188)
 
ادامه مطلب ...

امام حسین ع در منزل قصر بنى مقاتل



امام حسین ع در منزل قصر بنى مقاتل


 

امام علیه‏السلام روز چهارشنبه اول ماه محرم‌الحرام سال شصت‌ویک هجرى بر این منزل وارد شدند.
عمرو بن مشرقى گفت: با پسرعمویم بر امام حسین علیه‏السلام وارد شدم و آن حضرت در «قصر بنى مقاتل» بود و بر او سلام کردیم

امام پرسید: آیا به یارى من مى‏ آیى؟!
من گفتم: مردى هستم که عائله زیادى دارم و مال بسیارى از مردم نزد من است و نمی‌دانم کار به کجا مى ‏انجامد و خوش ندارم امانت مردم از بین برود؛ و پسرعمویم نیز همانند من پاسخ داد.
امام علیه‏السلام فرمود: پس از اینجا بروید که هر کس فریاد ما را بشنود و یا ما را ببیند و لبیک نگوید و به فریاد برنخیزد، بر خداوند است که او را به بینى در آتش اندازد.
عقبة بن سمعان مى‏ گوید: در اواخر شب، امام حسین علیه‏السلام دستور داد از «قصر بنى مقاتل» آب برداشته و کوچ کنیم

چون حرکت کردیم و ساعتى رکاب زدیم امام علیه‏السلام همان‌گونه که سوار بود مختصرى به خواب رفت، سپس بیدار شد درحالی‌ که مى‏ فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون و الحمدالله رب‌العالمین» و دو یا سه مرتبه این جمله را تکرار کرد.
حضرت على اکبر علیه‏السلام روى به پدر نمود و گفت: اى پدر! جانم به فدای تو باد، خدا را حمد کردیم و آیه استرجاع خواندى، علت چیست؟

امام (ع)فرمود: پسرم! در اثنای راه مختصرى بخواب رفتم شخصى را دیدم که سوار بر اسب بود و گفت: این قوم سیر مى ‏کنند و اجل هم به‌ سوی آنان درحرکت است، دانستم که خبر مرگ ماست که به ما داده‌شده است.

  ادامه مطلب ...

وقایع روز اول و دوم محرم


وقایع روز اول و دوم محرم


 

 

 ماه محرم فرا رسید و روزهای عزاداری بر سالار شهیدان و یاران با وفایش پرشورتر شد.

با وقایعی که در دو روز اول محرم سال 61 هجری قمری برای امام حسین (ع) و یاران با وفایش اتفاق افتاد به طور مختصر آشنا می‌شویم.

امام حسین علیه‌السلام در روز اول محرم با سپاه حر دیدار کرد و حر و سپاه او توسط امام از آب سیراب شدند.

نقل شده که ظاهرا در اول محرم بوده که کاروان حسینی در حرکت بودند و امام علیه‌السلام  در صبحگاه دستور دادند که ظروف و مشک‌ها را پر از آب کنید، حرکت کردند، ناگهان یکی از یاران امام با صدای بلند تکبیر گفت، و گفت از دور نخلستانی پیداست.

امام فرمود چه می‌بینید؟

عده‌ای گفتند نخلستان نیست گوش‌های اسب از دور چنان می‌نماید که نخل است. آنها نزدیک شدند تعداد هزار سواره نظام به فرماندهی حر، مأمور از طرف عبیدالله بن زیاد لعنة الله علیه.

امام به یارانش فرمود: از آنها پذیرایی و آن‌ها را که تشنه‌اند سیراب کنید. [1]
 
ادامه مطلب ...

واقعه مباهله


واقعه مباهله


 

شرح مختصر واقعه مباهله

مباهله پیامبر با (ص)مسیحیان نجران، در روز بیست وچهارم ذی الحجّه سال دهم هجری اتفاق افتاد. پیامبر (ص)طی نامه ای ساکنان مسیحی نجران را به آیین اسلام دعوت کرد. مردم نجران که حاضر به پذیرفتن اسلام نبودند نمایندگان خود را به مدینه فرستادند و پیامبر (ص)آنان را به امر خدا به مباهله دعوت کرد.

وقتی هیئت نمایندگان نجران، وارستگی پیامبر (ص) را مشاهده کردند، از مباهله خودداری کردند. ایشان خواستند تا پیامبر (ص)اجازه دهد تحت حکومت اسلامی در آیین خود باقی بمانند.

موقعیت جغرافیایی


بخش با صفای نجران، با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام این نقطه، تنها نقطه مسیحی نشین حجاز بود که مردم آن به عللی از بت پرستی دست کشیده و به آیین مسیح (ع) گرویده بودند.

دعوت به اسلام

پیامبر اکرم، حضرت محمد مصطفی (ص)برای گزاردن رسالت خویش و ابلاغ پیام الهی، به بسیاری از ممالک و کشورها نامه نوشت یا نماینده فرستاد تا ندای حق پرستی و یکتاپرستی را به گوش جهانیان برساند. هم چنین نامه ای به اسقف نجران، «ابوحارثه»، نوشت و طی آن نامه ساکنان نجران را به آیین اسلام دعوت فرمود.

نامه حضرت محمد (ص)به اسقف نجران


مشروح نامه پیامبر (ص)به اسقف نجران چنین بود: «به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب (ع). [این نامه ایست] از محمد ((صلی الله علیه و آله وسلم))، پیامبر خدا، به اسقف نجران. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب (ع) را ستایش می کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا فرا می خوانم. شما را دعوت می کنم که از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند درآیید و اگر دعوت مرا نپذیرفتید باید به حکومت اسلامی مالیات (جزیه) بپردازید تا در برابر این مبلغ، از جان و مال شما دفاع کند] و در غیر این صورت به شما اعلام خطر می شود».
 
ادامه مطلب ...

واقعه غدیر


واقعه غدیر


 

روز هجدهم ذی‌الحجه از بزرگ‌ترین اعیاد شیعیان است.

بنابر روایات در روز هجدهم ذی‌حجه سال دهم هجرت پیامبر اکرم(ص) به دستور خدا امام علی(ع) را به مقام خلافت و امامت منصوب کرد.

واقعه غدیر در سفر حجة الوداع سال دهم هجری و در سرزمین غدیر خم روی داد.

در احادیث شیعه تعابیری هم چون عیدُاللهِ‌ الاکبر (بزرگ‌ترین عید الاهی)، [۱] عید اهل بیت محمد(ص)،[۲] و اشرف الاعیاد (والاترین عید)[۳] برای این روز به کار رفته است.

شیعیان در سراسر جهان این روز را جشن گرفته، مراسم مختلفی در گرامی‌داشت آن برگزار می‌کنند.

در قرون اخیر برگزاری این جشن از شعائر شیعه محسوب می‌شود.



ماجرای غدیر

سفر حج
بنابر روایات، پیامبر (ص) در ۲۴ یا ۲۵ ذیقعده سال دهم هجری همراه هزاران نفر برای ادای مناسک حج از مدینه به طرف مکه حرکت کرد (برخی این تعداد را تا ۱۲۰ هزار نفر هم گفته‌اند).[۱] این سفر رسول خدا (ص)، حجة الوداع، حجة الاسلام و حجة البلاغ نامیده می‌شود. در آن ماه امام علی(ع) برای تبلیغ اسلام در یمن بود و هنگامی که از تصمیم پیامبر (ص) برای سفر حج آگاه شد، همراه عده‌ای به سمت مکه حرکت نمود و پیش از آغاز مناسک، به رسول‌ خدا (ص) پیوست.[۲] اعمال حج پایان یافت و پیامبر (ص) همراه مسلمانان مکه را ترک و به طرف مدینه حرکت کرد. 
ادامه مطلب ...

اخلاص در عمل را از حضرت علی(ع) بیاموزیم

 


اخلاص در عمل را از حضرت علی(ع) بیاموزیم


 

هنگامیکه عمرو بن عبدود،جنگجوی شجاع معروف لشکر کفر که برابری با هزار سوار و مرد جنگی داشت در جنگ احزاب مبارز می طلبید. هیچیک از مسلمین جرأت پیش رفتن نداشتند

تا اینکه علی(ع) خدمت پیغمبر(ص) آمده اجازه رزم خواست

حضرت رسول فرمودند: (هذا عمرو بن عبدود) این مرد عمروبن عبدود است حضرت علی (ع)عرض کرد (وانا علی بن ابی طالب) منهم علی بن ابیطالبم.

وقتی علی (ع) به طرف میدان رفت و با عمرو بن عبدود روبرو شد حضرت رسول(ص) فرمود (برزالاسلام کله الی الکفر کله) تمام اسلام با تمام کفر روبرو شد

از این جهت بود که درباره همین مبارزه فرمود (ضربة علی(ع) یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین) یک شمشیر زدن علی در جنگ خندق با ارزشتر بود از عبادت جن و انس.

زیرا تمام اسلام و اسلامیان رهین همان یک ضربت شدند که با آن عمرو بن عبدود را مغلوب ساخت.

در چنین موقعیت حساسی علی (ع) عمرو را بر زمین انداخت و بر روی سینه او نشست صدای غریو شادی و فریاد مسلمین بلند شد

و پیوسته بحضرت رسول (ص) عرض میکردند: یا رسول الله بفرمائید علی (ع) در کشتن عمرو تعجیل نماید.

پیغمبر (ص) می فرمود او را بخود واگذارید او در کارش داناتر از دیگران است.

هنگامیکه حضرت علی(ع) سر عمرو بن عبدود را جدا نموده خدمت پیغمبر (ص) آورد.
آنجناب فرمود یا علی چه شد که در جدا کردن سر
عمرو بن عبدود توقف نمودی.

عرض کرد یا رسول الله (ص) موقعیکه او را بر زمین انداختم مرا ناسزا گفت.

من غضبناک شدم،

ترسیدم اگر در حال خشم او رابکشم مبادا این عمل از من بواسطه تسلی خاطر و تشفی نفس صادر شود چون مرا ناسزا گفته بود

ایستادم تا خشمم فرو نشست آنگاه از برای رضای خدا و در راه فرمانبرداری او سرش را جدا کردم.

گوشه ای از زهد مولای متقیان حضرت علی(ع)



گوشه ای از زهد مولای متقیان حضرت علی(ع)


سوید بن غفله می گوید روزی خدمت امیرالمومنین علیه السلام شرفیاب شدم آن زمانیکه به خلافت با ایشان بیعت کرده بود، دیدم بر روی حصیر کوچکی نشسته است،
در آن خانه جز آن حصیر چیز دیگری نبود.
عرض کردم یا علی علیه السلام بیت المال در اختیار شماست در این خانه جز حصیر چیز دیگر از لوازم یافت نمیشود!
فرمود سوید بن غفله! عاقل در مسافرخانه و خانه ای که باید از آنجا نقل مکان کند تهیه وسائل نمی نماید.
ما خانه امن و راحتی داریم که بهترین اسباب خود را به آنجا نقل می دهیم، بزودی من بسوی آن خانه رهسپار خواهم شد.

اسود و علقمه گفتند بر علی علیه السلام وارد شدیم در پیش آن حضرت طبقی بافته شده از لیف خرما بود در میان طبق دو گرده نان جوین مشاهده کردیم
نخاله جو بر روی نانها آشکارا دیده میشد.
حضرت علی (ع) نان را برداشت و بر روی زانوی خود گذاشت تا آنرا بشکند آنگاه با نمک میل فرمود.
به کنیزی که نامش فضه بود گفتم چه میشد اگر نخاله این آرد را برای علی (ع) میگرفتی؟
فضه گفت نان گوارا را علی (ع) بخورد گناهش بر گردن من باشد.!
در این هنگام امیرالمومنین (ع) تبسم نموده فرمود من خودم دستور داده ام نخاله اش را نگیرد.
گفتم برای چه یا علی! فرمود این طور نفس بهتر ذلیل میشود و مومنان به من پیروی خواهند کرد تا وقتی که به رسول خدا(ص)و اصحابش ملحق شوم.


از ازل یار سرشته است غمت باگل من


از ازل یار سرشته است غمت باگل من



ای که هجران تو خون کرده به پا دردل من

از ازل یار سرشته است غمت باگل من

چند وقتیست غمت ساکن جانم شده است
 
اسم زیبای شما ورد زبانم شده است

بانگاهی ز سر لطف دلم را دریاب

پیشتر زآنکه شوم خاک مرا هم دریاب

دل ناقابل من عاشق دیدار شماست

پس کدامین جمعه،وعده ی دیدار شماست

کی دهد دست دلم فرش قدومت بکنم

جان ناقابل خود درره پاکت بدهم

زودتر رخ بنما ای گل خوشبوی نبی(ص)

مهدیا زاده زهرایی(س) و اولاد علی(ع)

ای کلید فرج نسل بشر با قدمت

زودتر العجل آقا ،سر ما و قدمت

ای خوش آن جمعه که از کعبه رسد بانگ ظهور

برود (آل سعود) با قدمت در ته گور
شعر.محسن حسینی


الهم عجل لولیک الفرج والعاقیة والنصر:آمین