خطبه حضرت زینب (س) در شام

کاروان اسیران کربلا، پس از واقعه عاشورا
به کوفه برده شدند و در دروازه شهر کوفه، حضرت زینب (س) اولین خطبه خود را
در رسوایی دشمنان خواند و پس از آن، در مجلسی که یزید برای نشان دادن قدرت
خود، و اعلام پیروزی فراهم کرده بود، حضرت زینب (س) بار دیگر خطبهای
خواندند که باعث رسوایی دشمنان اهل بیت (ع) شد.
در مجلسی که یزید
فراهم کرده بود پس از آنکه اسیران در مقابل یزید حاظر شدند، سرهای شهیدان
کربلا را وارد کردند که حضرت زینب (س) با صدای محزون و اندوهگینی گفت:
«یا حُسَیْناهُ! یا حَبیبَ رَسُولِ اللهِ! یَابْنَ مَکَّهَ وَ مِنى،
یَابْنَ فاطِمَهَ الزَّهْراءِ سَیِّدَهَ النِّساءِ، یَابْنَ بِنْتِ
الْمُصْطَفى»؛ «اى حسین اى محبوب رسول خدا، اى پسر مکه و منا، اى
پسر فاطمه زهرا، بانوى همه زنان جهان، اى پسر دختر (محمد) مصطفى.» راوی
ماجرا نقل میکند که با این ندای زینب (س) حاظران گریستند.
پس از
آن، یزید با چوب خیزران به لب و دندان امام حسین (ع) مىزد. ابو برزه اسلمى
که از یاران پیامبر اکرم (ص) بود، خطاب به یزید اینگونه گفت: «اى یزید!
آیا با خیزران به دندان حسین فرزند فاطمه مىزنى؟!، من دیدم که پیامبر (ص)
بر لب و دندان حسین (ع) و برادرش حسن (ع)، فرزندان فاطمه (س) بوسه میزد و
اینگونه خطاب میکرد: «اَنْتُما سَیِّدا شَبابِ اهْلِ الْجَنَّهِ، فَقَتَلَ اللهُ قاتِلَکُما وَلَعَنَهُ، وَاَعَدَّلَهُ جَهَنَّمَ َوساءَتْ مَصیرا»؛
شما دو نفر، سرور جوانان اهل بهشتید، خداوند قاتل شما را بکشد و مورد لعن
قرار دهد و براى او جهنم را فراهم ساخته و چه بد جایگاهى است.» سخنان
ابوبرزه اسلمی، یزید را خشمگین کرد و دستور داد که او را از مجلس خارج کنند
تا باعث رسوایی بیشتر نشود.
ادامه مطلب ...
19محرم حرکت اسراء کربلا از کوفه به شام

حرکت کاروان اسرا به شام
یزید
بن معاویه (لعنة الله علیهما)، به عبیدالله بن زیاد دستور داد که سر مطهر
فرزند علی(علیه السلام) را با سرهاى جوانان و یاران آن جناب که در رکاب آن
حضرت شهید شده بودند با کالاها و زنان اهل بیت و عیالات آن حضرت را روانه
شام نماید.
در تاریخ آمده بعد از آن که
ابن زیاد یک روز (یا چند روز بنا به روایتی) سرهای شهدای کربلا را در
کوچهها و محلههای کوفه گردانید، آنها را به شام نزد یزید بن معاویه
فرستاد(1) ابن زیاد سرهای شهدای کربلا را به زحر بن قیس سپرد و راهی شام
نمود.
ابن
زیاد پس از فرستادن سر امام حسین(علیه السلام)، اسراء را در 15 محرم با شمر
ذی الجوشن و مخفر بن ثعلبه عائذی به شام فرستاد و به دست و پا و گردن
مبارک امام سجاد(علیه السلام) زنجیر انداخت و اسراء را سوار بر شتر بیجهاز
نمود. آن شقى، اهل بیت عصمت و طهارت را مانند اسیران کفار، دیار به دیار
با ذلت و انکسار طوری که مردم به تماشاى آنها مىآمدند، به شام آورد.(2)
منابع و اسناد مدتی را که اسرا از
کوفه به شام در حرکت بودند را ذکر نکردند چه وقایعی اتفاق افتاده و تنها به
برخی بیادبیهای حاملین سرهای مبارک از قبیل شراب اشاره دارند و در طول
مسیر از شهرهای مختلف گذر میکردند.
۱۱ معجزه وحادثه عجیب بعد از عاشورا

معتبرترین کتابها، احادیث و روایات معجزه هایی را از سالار شهیدان کربلا منعکس کرده اند تا حجت بر آنانی که راه انکار را بر واقعه کربلا پیش گرفته اند به یقین تاریخی ترین حادثه عالم خلقت پی ببرند. معجزاتی که حتی در کتاب اهل سنت هم به آن اشاره شده است.
عن عیسى بن الحارث الکندی می گوید: هنگامی حسین بن على (علیه السلام) را شهید کردند، تا هفت روز ، هر گاه که نماز عصر را می خواندیم می دیدیم آفتابی که بر دیوارهاى خانه ها می تابید به قدری قرمز بود که گویا چادر های سرخ است که بر آن کشیده اند ، و می دیدیم که برخی از ستارگان همدیگر را می زدند (با یکدیگر برخورد می کردند).
منبع: تهذیب الکمال، المزی، ج ۶، ص ۴۳۲ – ۴۳۳ و تاریخ الإسلام، الذهبی، ج ۵ ، ص ۱۵ و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج ۳ ، ص ۳۱۲ و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساکر ، ج ۱۴ ، ص ۲۲۷ .
نضره ازدیه گوید: هنگامى که حسین بن علی (علیهما السّلام) شهید شدند، آسمان خون بارید و ما همچنان می دیدیم که تمام اشیاء و اسباب ما مملو از خون است.
همچنین جعفر بن سلیمان، روایت کرده که خاله ام، ام سالم، گفت: بعد از شهادت مولا حسین(ع) بارانی همانند خون بر دیوارها و خانه ها می بارید. به من خبر داند که همین باران خون، در خراسان، شام و کوفه نیز باریده است.
منبع: تهذیب الکمال ، المزی ، ج ۶ ، ص ۴۳۳ و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج ۳ ، ص ۳۱۲ ، ۳۱۳ و الثقات ، ابن حبان ، ج ۵ ، ص ۴۸۷ و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساکر ، ج ۱۴ ، ص ۲۲۷ – ۲۲۸ .
ابن سیرین گفت: آسمان برای هیچ کسی جز یحیی بن زکریا و حسین بن علی (علیهم السلام) گریه نکرده است.
منبع: سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج ۳ ، ص ۳۱۲ و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساکر ، ج ۱۴ ، ص ۲۲۵ – ادامه مطلب ...
شب های عاشقی
هر یک از شب های محرم به نام یکی از شهدای کربلا نام گذاری شده است
آفتاب محرم برمی اید و کربلای دل را در
پرتو خود می سوزاند. سرخی بیرق ایستادگی از گلدستة دست ها بالا می رود و در
باد به حرکت در می اید.
عطر شهادت مشام را می نوازد و چشم ها در
انتظار طراوت اشک به تماشا می نشیند. عقربه زمان روی نقطة پنجم عشق قفل می
شود. خواب ها از چشم های خسته می گریزد و حسینیة سینه ها سیاه پوش می شود.
آری محرم شده و انتظار لباس های مشکی به سر آمده است. این شب ها باید به
سوگ نشست. هر شب به سوگ ستاره ای از آسمان حسین(ع) .
هر یک از شب
های محرم به نام یکی از شهدا یا شخصیت ها یا وقایعی مرتبط با جریان کربلا
نام گذاری شده است. نام گذاری این شب ها با گذشت زمان صورت گرفته و واضع
خاصی ندارد. این کار از طرف مداحان و ذاکران اهل بیت و بر اساس جایگاه
شهیدان کربلا، نزدیکی هر یک از آنها به نقطه وحدت بخش کربلا یعنی امام
حسین(ع) و هم آهنگی شور و التهاب مراسم و روضة آنان با مرکز شورآفرین شب
عاشورا صورت گرفته است.
شب اول: مسلم بن عقیل
مسلم،
نخستین شهید واقعة کربلاست. شهادت او کمی پیش تر از حادثه کربلا رخ داده
است و شب نخست ماه محرم به پاس فداکاری و جان فشانی های این سفیر شهید راه
سرخ، شب حضرت مسلم بن عقیل نام نهاده شده است. مسلم الگوی محبت و وفاست. او
عاشقی دل باخته بود که تا آخرین لحظه از عشق پاک خود به حسین(ع) دست بر
نداشت و در اوج بی وفایی کوفیان به مولایش وفادار ماند.
ادامه مطلب ...
بدانید کربـــلا همچنان باقیـــســت

عمر بن سعد یک روز بعد از ورود امام به کربلا یعنی روز
سوم محرم با چهار هزار سپاه از اهالی کوفه وارد کربلا شد. برخی نوشتهاند
که قوم بنوزهره نزد عمر بن سعد آمده و گفتند: تو را به خدا سوگند میدهیم
که از این کار (مقابله با امام حسین (ع)) درگذر و تو داوطلب جنگ با حسین
مشو، زیرا این باعث دشمنی میان ما و بنیهاشم میشود. عمر بن سعد نزد
عبیدالله رفت و استعفا کرد ولی عبیدالله استعفای او را نپذیرفت و او تسلیم
شد.
برخی از تاریخ نویسان نوشتهاند عمر بن سعد دو پسر داشت یکی
به نام حفص که پدر را تشویق و ترغیب به رفتن میکرد تا با امام (ع) مقاتله
کند ولی فرزند دیگرش او را بهشدت از اقدام به چنین کاری بر حذر میداشت و
سرانجام حفص نیز با پدرش راهی کربلا شد.
از وقایعی که در روز سوم
محرمالحرام ذکرشده این است که امام (ع) قسمتی از زمین کربلا را که قبرش
در آن واقع است از اهل نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری کرد و با
آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت قبرش راهنمایی نموده و زوار او را تا
سه روز میهمانی کنند.
ادامه مطلب ...
فیلمی که یهود به دنبال نابود کردن آن است
روز مباهله چه روزی است؟

مباهله پیامبر با (ص)مسیحیان نجران، در روز بیست وچهارم ذی الحجّه سال دهم
هجری اتفاق افتاد. پیامبر (ص)طی نامه ای ساکنان مسیحی نجران را به آیین
اسلام دعوت کرد. مردم نجران که حاضر به پذیرفتن اسلام نبودند نمایندگان خود
را به مدینه فرستادند و پیامبر (ص)آنان را به امر خدا به مباهله دعوت کرد.
وقتی
هیئت نمایندگان نجران، وارستگی پیامبر (ص) را مشاهده کردند، از مباهله
خودداری کردند. ایشان خواستند تا پیامبر (ص)اجازه دهد تحت حکومت اسلامی در
آیین خود باقی بمانند.
موقعیت جغرافیایی
بخش با صفای نجران،
با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز
طلوع اسلام این نقطه، تنها نقطه مسیحی نشین حجاز بود که مردم آن به عللی
از بت پرستی دست کشیده و به آیین مسیح (ع) گرویده بودند.
دعوت به اسلام
پیامبر
اکرم، حضرت محمد مصطفی (ص)برای گزاردن رسالت خویش و ابلاغ پیام الهی، به
بسیاری از ممالک و کشورها نامه نوشت یا نماینده فرستاد تا ندای حق پرستی و
یکتاپرستی را به گوش جهانیان برساند. هم چنین نامه ای به اسقف نجران،
«ابوحارثه»، نوشت و طی آن نامه ساکنان نجران را به آیین اسلام دعوت فرمود.
ادامه مطلب ...
چرا ابن سیرین بوى خوش مى داد؟

محمد بن سیرین یکى از مشاهیر اهل علم و ادب میباشد
محمد بن سیرین همیشه پاکیزه بود و بوى خوش
مى داد. روزى شخصى از او پرسید: علت چیست که از تو همیشه بوى خوش مى آید؟
گفت قصه من عجیب است . آن شخص او را قسم
داد که : قصه خود را براى من بگو.
ابن سیرین گفت : من در جوانى بسیار
زیبا و خوش صورت و صاحب حسن و جمال بودم و شغلم بزازى بود، روزى زنى و
کنیزکى به دکانم آمدند و مقدارى پارچه خریدند، چون قیمت آن معین شد.
گفتند: همراه ما بیا تا قیمت آن را به تو پرداخت کنیم .
در دکان را بستم و همراه ایشان راه
افتادم تا به جلوى خانه آنان رسیدم ، آنها به درون رفتند و من پشت در ماندم
. بعد از مدتى زن - بدون آن که کنیزش همراهش باشد - مرا به داخل خانه
دعوت کرد، چون داخل شدم ، خانه اى دیدم از فرشها و ظروف عالى آراسته ، مرا
بنشاند و چادر از سر برداشت ، او را در غایت حسن و جمال دیدم ، خود را به
انواع جواهرات آراسته بود. در کنارم نشست و با ظرافت و ناز و عشوه و خوش
طبعى با من به سخن گفتن درآمد، طولى نکشید که غذایى مفصل و لذیذ آماده شد،
بعد از صرف غذا، آن زن به من گفت : اى جوان مى بینى من پارچه و قماش زیاد
دارم ، قصد من از آوردن تو به اینجا چیز دیگرى است و من مى خواهم با تو
همبستر شوم و کام دل بر آرم .
نحوه شهادت میثم تمّار

فرزند یحیی و از سرزمین «نهروان» که منطقهای میان عراق و ایران است. بعضی او را ایرانی و از مردمان فارس دانستهاند».(1)
لقب تمّار را از این جهت به میثم دادهاند که وی در کوفه خرما فروش بود.(2)
ابن حجر عسقلانی مینویسد:
میثم برده زنی از بنی اسد بود . علی (علیهالسّلام) او را خریداری کرد و آزاد نمود ولی او به گونه ای دیگر اسیر شد ، اسیر ولای علی و محبت و عشق او . وى شیفته آن بود که از محضر امیر مؤمنان على (علیه اسلام) علم و حکمت بیاموزد. از این رو دل و جان خود را دربست در اختیار معارف علوم علوى گذاشت. حضرت (علیه اسلام) نیز که او را لایق و با استعداد یافت, دانش و حکمت هاى فراوانى به وى آموخت, حتى برخى اسرار را که به هر کس نمى توان گفت و آگاهى از حوادث آینده و بلاها و فتنه هاى زمانه را در اختیار او گذاشت. از این رو میثم تمّار را (صاحب سرّ) امیر المؤمنین مى دانند.(3)