ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
مسلمان ها باید اینگونه باشند
عبدالاعلی، پسر اعین، از کوفه عازم مدینه بود.
دوستان و پیروان امام صادق(ع) در کوفه فرصت را مغتنم شمرده مسائل زیادی که
مورد احتیاج بود، نوشتند و به عبدالاعلی دادند که جواب آنها را از امام
بگیرد و با خود بیاورد. ضمنا از او درخواست کردند که یک مطلب را شفاهی از
امام بپرسد و جواب بگیرد، و آن مربوط به موضوع حقوقی بود که یک نفر مسلمان
بر سایر مسلمانان پیدا می کند.
عبد الاعلی وارد مدینه شد و به
محضر امام رفت. سوالات کتبی را تسلیم کرد و سوال شفاهی را نیز مطرح نمود،
امام بر خلاف انتظار او به همه سوالات جواب داد، مگر درباره ی حقوق مسلمان
بر مسلمان.
عبدالاعلی آن روز چیزی نگفت و بیرون رفت. امام در روزهای دیگر هم یک کلمه در این باره نفرمودند.
عبدالاعلی عازم خروج از مدینه شد و برای خداحافظی به محضر امام رفت، فکر کرد مجددا سوال خود را طرح کند؛ عرض کرد:
یا ابن رسول الله! سوال آن روز من بی جواب ماند.
- من عمدا جواب ندادم.
- چرا؟؟
- زیرا می ترسم حقیقت را بگویم و شما عمل نکنید و از دین خدا خارج گردید.
آن گاه امام (ع) این چنین به سخن خود ادامه داد:
همانا
از جمله سخت ترین تکالیف الهی در باره بندگان سه چیز است : یکی رعایت عدل
و انصاف میان خود و دیگران آن اندازه که با برادر مسلمان خود آن چنان
رفتار کند که دوست دارد با خودش چنان کند.
دیگر اینکه مال خود را از برادران مسلمان مضایقه نکند و با آنها به مواسات رفتار کند.
سوم
یاد کردن خداست در همه حال، اما مقصودم از یاد کردن خدا این نیست که
پیوسته سبحان الله و الحمدلله بگوید، مقصودم این است که شخص آن چنان باشد
که تا با کار حرامی مواجه شد، یاد خدا که همواره در دلش هست جلوی او را
بگیرد.
منبع:داستانهایی از یاد خدا،صص۱۲۶تا۱۲۸.